بی حوصله

حوصلم سر رفته،نمیدونم چیکار کنم،پسریمم رفت خوابیددددددددددددددد

هیچ تنوع و سرگرمیم ندارممممممممممممممممممم،هیچ آدم بدرد بخوریم آن لاین نیست.

یکی بیاد اینجا بگه من چیکار کنم

دلم شدیدا هوس عشق بازی کرده،حالا که پسریم خونشو فروخته،من هوس س.ک.س کردمخب حالا چیکار کنم؟؟؟

تف به مامانش که مجبورش کرد خونشو بفروشه،آخه این چه وضعشه؟؟؟یه پسر 30ساله باید با مامان باباش زندگی کنه؟؟؟؟حالم از این مامانش بهم میخوره

سلام

وای چقدر خوشحالم که دوباره می نویسم،من جوجم یه جوجه 24  ساله از اهواز،دانشجوی ارشد تربیت بدنی.

قدیم ترها خیلی می نوشتم،خیلی زیاد.ولی بنا به دلایلی مجبور شدم هی وبلاگ عوض کنم و آخر سر هم پاکشون کردم.

ولی الان تصمیم گرفتم که بنویسم تا آخرین روز.

یادم رفت بگم من یه پسری دارم که شدیدآ عاشقشم،اولین باریم هست که انقدر عاشق یه پسر میشم،کسی که حاضرم جونمو واسش بدم.من که دوستش دارم،بهشم متعهدم.

این تعهد من واسه همه عجیبه چون من اصلا به ابن چیزا اعتقاد نداشتم،ولی وقتی پیشیمو دیدم نمیدونم چرا انقدر عاشق و متعهد شدم،واسم دعا کنید که بالاخره تصمیم بگیره که ما زیر یه سقف باهم باشیم

اینم از معرفی خودم،کم کم بیشتر باهام آشنا میشید.

فعلا...